سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید

http://medicalhistory.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ

رازى پزشکى که گوشه‏ چشمى به فلسفه داشت‏


فرهنگ اسلامى چون بنیان گرفت، مثل همه فرهنگ‏ها بر آن رفت که نسبت به علوم ارزش‏گذارى کند. و به پیروان خود با این ارزش‏گذارى اعلام دارد که در پى چه علمى روند تا با آموزش آن علم هم استغناى معرفتى یابند و هم با آموزش آن علم رابطه‏ى دیگر جز رابطه ‏ى ایمانى بین دین و معتقدان ایجاد گردد. پس

آن فرهنگ ارزش‏گذارى خود را با این خطاب: «العلم علمان علم الادیان و علم الابدان» اعلام کرد و بدین ترتیب مسأله آموزش علم را براى مسلمانان حل نمود و به آنها فهماند اوّلا چه علومى را این فرهنگ مشوّق است و ثانیا در حوزه‏ها و مکاتب اسلامى بحث و فحص در اطراف چه علمى باید باشد. از آنجا که هر خطاب اعم از شرعى و غیر شرعى از ناحیه مخاطبان بازتاب خاص دارد. در اینجا باید ببینیم که با این اعلام، پیروان در برابر این اعلامیه چه عکس العملى کردند و این دو علم بدست معتقدان به چه مرحله‏اى از تکامل رسید.

ولى قبل از هر بحثى اولى است که رفع شبهه‏اى در اینجا از خود این اعلامیه کنیم و به این قول پاسخ دهیم که مى‏گوید این اعلامیه قول یکى از سروران دینى است و اتّباع آن اتّباع سنّت است نه قولى برانگیخته از بسط یک فرهنگ نوپا. گرچه انتساب این قول به معصوم در نزد مسلمان‏ها از حرمت بیشترى برخوردار است تا از ناحیه یک فرهنگ، ولى متأسفانه ملاک‏هاى دقیق تعادل و تراجیح ردّ این انتساب را مى‏نماید و نشان مى‏دهد که آن قولى است برانگیخته از یک فرهنگ تازه پا به حیات گذارده و مبیّن هدف و غایت آن پدیدار نوظهور اجتماعى. چه اسلام چون سلامت پیروان خود را خواستار بود در تشخیص خود این سلامت را در دو امر دید یکى سلامت «جسم پیروان» و دیگر «سلامت غیر جسم آنها» و برین «غیر جسم» مختارید، هر نام که‏ مى‏خواهید بگذارید.

چون «روح» و «نفس» و چیز دیگر اینکه آیا غیر جسمى وجود دارد یا نه آن بحث طویلى است که مخالفان و موافقان جدال‏جو سخت دارد و از جمله مباحثى است که به ظاهر پایانى بر آن مترتب نیست که البته اسلام از جمله موافقان وجود غیر جسم است. لذا با این گزینه، اسلام بر آن رفت تا راه سلامت آن را نیز به مریدان نشان دهد. ناگفته نماند که اسلام علاوه بر پذیرش غیر جسم در اصول خود، به دو نشأت نیز اعتقاد دارد و بر آن رفته است که منادى سعادت این دو نشأت با اصول خود باشد و تاکید بر آن دارد که هرکه بر طریق علومى بیان‏شده از ناحیه آن رود باین سعادت دنیوى و اخروى دسترسى پیدا مى‏کند یعنى به سلامت محبوب هر انسان و خیر او.


و انصاف را این شعار و اعلامیه‏ى اعلام‏شده او رسایى تام با هدف اسلامى دارد هدفى که اسلام در هر مرحله از مراحل پیشرفت خود در پى اشاعه آنست. بارى با این مقدمه بخوبى مى‏بینیم که فرهنگ اسلامى از جهت ارزش‏گذارى علوم غفلت نورزیده و مثل هر فرهنگ زنده کوشیده است تا آن را به مخاطبان خود عرضه دارد. حال باید ببینیم این دو علم مقبول این فرهنگ، چگونه عرضه شده‏اند و متعلّمان اسلامى آن چه پیشرفتى به آنها داده‏اند.


فرهنگ اسلامى در بیانیه‏ى خود این دو علم را با بیان نام موضوع آنها معرفى کرده و گفته موضوع یکى از آن دو علم بدن انسان و موضوع دیگر دین او است. امّا از آنجا که واقفان به مباحث علمى خوب مى‏دانند که تشخص و تعرف موضوع علم، کافى براى وقوف به آن علم نیست. بلکه عوارض ذاتى موضوع علم شرط وقوف به علم است و تعلم علم باید مستقر بر تعلم عوارض ذاتى آن علم باشد نه شناخت موضوع آن. لذا معرفى یک علم بوسیله موضوع آن یعنى بدن انسان نه تنها شخص را واقف به آن علم نمى‏کند بلکه همین بدن با حیثیات متعدد مى‏تواند عوارض ذاتى متعددى مشخص کند و علوم چندى بوجود آورد مثلا «بدن انسان» از حیثیت صحت و مرض داراى عوارض ذاتى است غیر عوارض ذاتى که همین بدن اگر با حیثیت ورزش و ریاضت در نظر گرفته شود. لذا توصیه فرهنگ اسلامى به آموزش علم بدن چون بدین ترتیب فراگیر علم اعم مى‏شود و آن سلامت خاص مقابل مرض را که منظور اصلى بوده فرانمى ‏گیرد.


بعدها درین فرهنگ علم بدن منصرف بفرد خاص آن علم شد. یعنى بدن انسان با حیثیت سلامت و مرض و مسلمان متعلم این موضوع غور در عوارض ذاتى این موضوع کرد. یعنى علم پزشکى با همین وتیره درباره‏ى علم دوم عمل گردید یعنى علمى که موضوع آن دین بود: چه ما مى‏دانیم علوم دینى‏اى که موضوع آن «اصول دین» است ناظر به عوارض ذاتى امرى است، غیر از علومى که موضوع آن فروع دین مى‏باشد و در تعلم آنها باید با این افتراق توجه شود و از این گذشته چون در جنب این مباحث دینى مسأله قول بدو نشأت نیز که اسلام قائل بوجود آنهاست خود مسائلى درباره فراگیرى علم دین مطرح مى‏کرد که میبایست این فرهنگ آنها را نیز بگشاید چه نشأتى که با زمان محدود خود مکلّف را تحت تکلیف مى‏برد و جسم و غیر جسم او را علما و عملا مکلّف بعلومى مى‏کند، باو مى‏گوید حاصل آن در نشأت دیگر است یعنى در نشأت دیگر همین مکلّف از حاصل آنچه در آن نشأت با زمان محدود فراهم کرده ضرر یا بهره مى‏گیرد و خود اسلام برسایى باین رابطه، بهره‏گیرى یا ضرربرى یکى از دیگرى با قول «الدنیا مزرعه الاخره» اشاره نموده است، که دیگر مسلمان بهیچ وجه نمى‏تواند غافل از آن باشد چه در آن نشأت دیگر سروکار یا با جهنم ابدى دارد و یا با بهشت جاویدان.


برخورد دین‏ پژوهان اسلامى به آخرت چنان با توجه گسترده و فراخ روبرو گردید که بى‏شک چنین گسترشى را هیچ دینى در تاریخ ادیان نکرده است و گزاره‏هاى اصولى و فروعى دینى اسلامى چنان جاذب افکار و اذهان افراد درخشان مسلمانان شد، که مى‏توان گفت، کمتر گزارش دینى در ادیان دیگر به چنین جذابیت رسیده است. چه دانشمند بواقع دیندار و دین‏پژوه همواره خود را در برابر قادر مطلق چنان موظف حس مى‏نماید و آتش جاودان قیامت را مماس با بدن خود آن‏چنان لمس مى‏کند که مى‏پندارد اگر در مسأله‏ى علمى دین به حد نهایى غور نکند و مطلبى را ارائه نماید که بقول خود استفراغ وسع در آن نکرده است، طعمه‏ى آن آتش، جاویدان در آن سرا مى‏شود. البته این امر هم مخفى نماند که در طول هزار و چند ساله دین و فرهنگ اسلامى تعداد چنین دین‏پژوهانى از تعداد قلیل انگشتان دست تجاوز نمى‏کند و انصاف را چنین دین‏پژوهانى به مقامى رسیده‏اند که جز خدابینى و قعود عند ملیک مقتدر مقامى دیگر براى آنها متصور نیست و کار و حال آنها فاصله‏ها از ژاژخایى و کوته‏نظرى و جاه‏طلبى و دنیاطلبى گروه انبوه به ظاهر دین‏پ ژوه دارد که با حربه‏ى مقدس دین آن مى‏کنند که شیاطین از آن کرده‏ها شرم دارند بارى آن مقام عالى دین‏پژوهى مقامى است که جز با عمل صالح و نیت پاک با هیچ زور و زرى میسر نیست.
پزشکى چنانکه دیدیم، نه تنها از طریق فرهنگ اسلامى توصیه بلکه تکلیف شد و مسلمان نیز بخوبى به این تکلیف قیام کرد و تاریخ پزشکى اسلامى در اوراق خود نام پزشکان عالى‏رتبه‏اى را ثبت کرده است که در دوران حیات خود بسا دردها را که درمان کرده‏اند و بسا قراباذین‏ها از حاصل تجربیات پزشکى خود بارث به این فرهنگ سپرده‏اند که نگاهى اجمالى بعدد آنها بسى شگفتى‏ها از جهت عظمت براى ناظر آنها بوجود مى‏آورد و عجبا که درین وسعتکده‏ى تاریخ پزشکى آنچه ناظر مى‏بیند و به آنچه پزشک صاحب مرتبه برخورد مى‏کند همه با وصف ایرانى همراه مى‏باشند و تاریخ الحکماءهاى اسلامى چون به معرفى پیشوایان این علم مى‏پردازند با افتخار در صدر خود نام دو پزشک ثبت مى‏کنند که هر دو ایرانى مى‏باشند یکى حکیم زکریاى رازى و دیگرى بو على سیناى ایرانى و درین تاریخ درازناى اسلامى، هیچ طبیب دیگرى بنام پیشواى سوم هم‏مقام این دو قائد بزرگ طب نشده است.

مثل اینکه این قوم فرهیخته‏ ى ایرانى همچنان که این روزها قدرت و خلاقیت آنها موجب شده که بزرگترین مرکز پزشکى عالم کنونى یعنى امریکا بر خود ببالد که پزشکى عظیم امریکا بوسیله اطبّاء عالیقدر ایرانى سروسامان دارد. تاریخ پزشکى فرهنگ اسلامى نیز با همین قدرت ادعا دارد که پزشکان سرافراز ایرانى به پزشکى اسلامى سروسامان داده‏اند و شگفت آنکه این سرافرازى براى قوم ایرانى تنها در طب اسلامى نیست بلکه در همه علوم اسلامى چنین سربلندى است و این سربلندى و گردن‏فرازى را تاریخ‏نگار عرب ابن خلدون نیز در هفتصد سال پیش با رسایى اعلام داشته است «و لو کره الکارهون».


اساس پزشکى اسلامى بر پایه‏ى امزجه و چهار طبع سرکش آدمى است که چون در حال تعادل باشند موجب صحت صاحب این چهار طبع‏اند و چون این تعادل بهم خورد مسبب درد و رنج آن صاحب طبع‏اند و این اصل موضوع(Postulate) طبى از مکاتب بقراطى و جالینوسى یونانى نشأت گرفته و از طریق ترجمه مستقیم از متن یونانى یا ترجمه مع‏الواسطه از سریانى و فارسى به زبان عرب راه پیدا کرده است و کاملا با پزشکى امروز که بر پایه‏ى میکروب و جراثیم مرضى و درمان‏هاى مستقر بر مواد شیمیایى آلى و غیر آلى استوار است تفاوت فاحش دارد امروزه جراحى در پزشکى با سودجوئى از وسایل و تئورى‏هاى پیشرفته علم فیزیک نو کارهاى حیرت‏انگیز بر بدن انسان مى‏کند که در برابر آنها تحقیق‏هاى پزشکى فرهنگ اسلامى یک تحقیق صرف تاریخى بیش نیست که باید در موزه‏هاى پزشکى عرضه شود و اگر هم در مورد دردى، دستورهاى پزشکى کهن، اصابت بواقع بنماید. باید آن را وقوع یک صدفه و اتفاق دانست، نه وقوع علت و معلولى و لازم و ملزومى.


آنچه تاریخ پزشکى اسلامى نشان مى‏دهد از کتب گروه بقراطى تعدادى خاص به زبان عربى برگردانده شده و از کارهاى جالینوسى نیز تعدادى معین و کتاب «حشایش» دیسقوریدوس نیز با ترجمه از متن سریانى به زبان عربى درآمده است. و اى کاش این روزها، اگر بخواهند این کتاب‏ها ملحوظ نظر افتند، از زبان اصلى خود یعنى یونانى و یا از زبانى دیگر که در ترجمه آنها از یونانى به آن زبان خدشه و گمانى نرود در کشورهاى مسلمان به زبان آنها دوباره ترجمه گردند و در موزه‏هاى پزشکى آنها گنجینه شوند تا ذخایر این خزانه‏ها بى‏بهره از متون علمى دقیق نباشند.


از آنجا که فرهنگ پزشکى اسلامى پایه و اساس کار خود را بر پزشکى و طبّى دارد که در سرزمین فلسفه ‏خیز یونان نشأت گرفته است و هر پزشک یونانى در عین التفات به مسائل پزشکى گوشه‏ى چشمى نیز به مسائل فلسفى دارد. فى المثل جالینوس در عین اینکه پزشکى عالیقدر است در گفت و شنودهاى فلسفى نیز میدان‏دار و میر مجلس نیز مى‏باشد. این مقارنت فلسفه و پزشکى در انتقال پزشکى از فرهنگ یونانى به فرهنگ اسلامى نیز حفظ شد و حتى ما مى‏بینیم مترجمان عالیقدر فلسفه در بیت الحکمه مأمونى پزشکان صاحب‏نامى چون حنین بن اسحق و ثابت بن قره و دیگران بوده‏ اند و از مترجمان گذشته بلکه طبیبان عالیقدرى چون بو على سینا و قطب الدین شیرازى از متفلسفان بزرگ مرتبه عالم اسلامى گشته‏اند و فى المثل کتاب شفاى بو على در فلسفه به همان درجه اهمیت رسیده است که کتاب قانون او در پزشکى رسیده.

این سیره یعنى چشم به فلسفه داشتن پزشک در کار پیشواى دیگر پزشکى اسلامى یعنى زکریاى رازى دیده مى‏شود چه او با عرضه‏ى «قدماى خمسه» خود در فلسفه قالى و قیلى برپا کرده‏ است و موجب شده که دین متعصبان حدّ و تعزیر روادار که فقط از دیندارى داغ و درفش مى‏دانند نه محبت و عشق، برپا خیزند و بر او بسختى بتازند: ناصر خسرو حجّت متعصب اسماعیلى و یمگان‏نشین مستنصرى در «زاد المسافرین» خود برین پزشک بالینى بسیار مجرب، متعصبانه و سخت حمله برده و غزالى شافعى او را در جمله‏ى مشرکان درآورد. و ندانسته و نفهمیده قول به «قدمت» او را یک دلیل آشکار شرک و کفر داند پناه بر خدا از مفتى نادان و فتوى‏دهنده بر کفر و شرک و اجراکننده حدود و تعزیرات از روى کین‏خواهى و کینه‏توزى!!
رازى معتقد بود که پنج «قدیم» وجود دارند و آنها عبارتند از: زمان- مکان- ماده- نفس و خدا. مخالفان کینه‏توز این «قدمت» را مغایر «حدوث» گرفته و قائل به آن را شریک‏تراش براى خدا دانسته‏اند در حالى که مسأله «قدیم» مساله‏ایست دقیق فلسفى که ارسطو در کتاب متافیزیک خود با ارائه‏ى آن و ارائه‏ى قوه و فعل خیلى از مشکلات فلسفى را گشوده است و اگر در آن دقتى فلسفى شود بهیچ وجه مسأله شرکى پیش نمى‏آورد چه ارسطو مى‏گوید قدیم امریست که آن را اوّلى نیست و این امر «لا اوّل له» ماده‏ایست که بر اثر داشتن استعداد پذیرش صور وارده بر خود مى‏تواند صور متعددى را على التناوب بپذیرد و در ضمن هیچ‏گاه نمى‏تواند بدون صورت نیز باشد و با این صورت‏پذیرى هیچ اشکالى ندارد در انتقال از صورتى به صورتى دیگر این ماده محقّق عنوان حدوث و حادث گردد یعنى عنوان رافع عنوان شرک و کفر از قائل به «قدم» مضافا «قدم» و «قدیم» مثل خیلى از مطالب فلسفى هم حیثیت اثباتى دارد و هم حیثیت ثبوتى و با این تقریر «زمان قدیم» در نزد زکریاى رازى با حیثیت اثباتى واجد وصف لا اوّل له است در حالى که از حیث ثبوتى ممکن است، چنین نباشد.

زیرا این از بدیهیات فلسفى است که مدرکات بالذات عند الذهن گاه صاحب عوارضى مى‏شوند، که در مرحله ثبوت و خارج از ذهن واجد چنین عوارضى نمى‏باشند یعنى ذهن براى آنها قائل به عوارضى مى‏شود که در مرحله ثبوت و خارج از ذهن واجد چنین عوارضى نمى‏باشند. یعنى ذهن براى آنها قائل به عوارضى مى‏شود، که بدون آن عوارض نمى‏تواند آنها را بشناسد. در حالى که آنها در خارج و در تحقق نفس الامرى فاقد این عوارض ذهنى مى‏باشند. همه صحبت‏هاى کانت در فنومن و نومن تا حدى درین زمینه است چه‏
او مى‏گوید فنومن‏ها یا پدیدارها دریافت‏هاى ذهنى از نومن‏ها مى‏باشند که نومن‏ها بر اثر این خصوصیات و عوارض دریافت مى‏شوند، نه در صورت برهنه و عارى ازین دریافتها. پس با این دید اگر اقامه‏ى حدّ و تعزیرى در بین باشد، باید در وقتى باشد که شخص حکمى ذهنى را عین حکمى عینى امرى داند و بگوید فى المثل این قدمت انگارى ذهن من براى امرى حقیقت واقعى و ذاتى عینى ان امر در خارج است. ارسطو و بوعلى و رازى و امثال آنان آنچه مى‏گویند حدیث ذهن است، نه بیان واقعى نومن.


پشه کى داند که این باغ از کى است‏

در بهاران زاد و مرگش دردى است‏

اسف برین حدود و تعزیر جارى‏کنندگان که با خیالى و وهمى شوکران به دست بزرگ‏اندیشانى مى‏دهند که‏


«واى اگر از پس امروز بود فردایى»

رازى شاید در بحثهاى فلسفى خود به پاى بو على سینا نرسد ولى با طرح نظریه «قدماى خمسه» خود مبدع فکریست در فلسفه و این مى‏رساند که این پزشک عالى‏تجربه کار ایرانى هم‏چنانکه در علم کیمیا تیزاب سلطانى و الکل را ابداع کرد در فلسفه نیز مقلدوار در پى حکیمان یونانى نرفت بلکه با ابداع فلسفى خود را صاحب اندیشه اصیلى معرفى نمود.
به‏هرحال قوم ایرانى بخود مى‏بالد که تاریخ اندیشه اسلامى در یکى از رشته‏هاى برجسته علمى خود که سروکار با حیات انسانى دارد سال‏ها و قرن‏ها این رشته را در زیر دستورها و داروهاى دو کتاب معتبر پزشکى یکى «حاوى» رازى و دیگر «قانون» بو على دو فرزند اصیل ایرانى داشته است و امید آنکه تا جهان هست همیشه چنین باشد!!

منبع:
رحمان‏آباد، کاشانک، شمیران، زمستان 1384 شمسى‏، سید عبد اللّه انوار
رازى، محمد بن زکریا - مترجم: ذاکر، محمد ابراهیم، المنصوری فی الطب (ترجمه)، 1جلد، دانشگاه علوم پزشکى تهران - تهران، چاپ: اول، 1387 ه.ش.

 


[ جمعه 93/11/24 ] [ 11:12 صبح ] [ جمال رضایی اوریمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 14
بازدید دیروز: 83
کل بازدیدها: 194185